کاش امشب......

كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

كاش امشب كوچه های منتظر

یك سلام گرم از ما می گرفت

این سكوت تلخ . دنیای من است

كاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

 كاش می شد عاشقی پا می گرفت


خريد كمربند

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ بسر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست … .

- به به. مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، …

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره. فقط … ، فقط دردش کم باشه

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/OnlyGodA/5.jpg

نمی خواهم خدایم بیکران باشد

نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان

نمی خواهم که باشد این چنین آخر

خدا را لمس باید کرد
ادامه نوشته

همه چي قشنگه

عشق قشنگه ؛ قشنگه وقتي كه بهش برسي...

لبخند قشنگه؛ قشنگه وقتي كه از روي شادي باشه نه از روي پيروزي توي يه كار شيطاني و فتنه انگيز...

اشك قشنگه؛ قشنگه وقتي اشك شوق باشه نه اشك وداع...

زندگي قشنگه ؛ قشنگه وقتي كه از دور بهش نگاه كني نه توش قرار بگيري...

درام قشنگه؛ قشنگه وقتي كه برات مي خونن نه وقتي كه نقش اول اون قصه تو باشي...

باران که می بارد!!!...............

باران که می‌بارد...
باید آغوشی باشد...
پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
سرمای هوا...
گره‌ی کور دست‌ها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
 باران که می‌بارد...                                                                                                                باید کسی باشد


سالها رفت و هنوز.......


سالها رفت و هنوز

يک نفر نيست بپرسد از من

که تو از پنجره ي عشق چه ها مي خواهي؟

صبح تا نيمه ي شب منتظري

همه جا مي نگري

گاه با ماه سخن مي گويي

گاه با رهگذران،خبر گمشده اي مي جويي

راستي گمشده ات کيست؟

کجاست؟

صدفي در دريا است؟

نوري از روزنه فرداهاست

يا خدايي است که از روز ازل ناپيداست...؟