خريد كمربند
کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ بسر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست … .
- به به. مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، …
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره. فقط … ، فقط دردش کم باشه
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:23 AM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|