امام رضا
من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟
حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو
تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو
من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو
پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟
حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو
من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو

+ نوشته شده در جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰ ساعت 11:53 AM توسط محمد
|