من و اینه
پرسید که چرا دیر کرده است ؟
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم
امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده
نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم
امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگویگفت : خوابی سالها دیر کرده است
در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت 9:46 PM توسط محمد
|