مرد و چاله
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و نمیتوانست بیرون بیاید.
یک راهب اورا دید و گفت: حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانش مند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که: خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت: ممکن بود یکی از پاهایت را بشکنی!
سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ ساعت 8:31 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|