شیشه ی ها گرفته

مثل شکلکای روی شیشه ی ها گرفته
دارم کم کم از ذهنش محو میشم
دیگه طاقت اینکه
جلوش باشمو منو نبینه رو ندارم...
خدایا دستتو بکش رومو
پاکم کن
تا هم من راحت شم ازین عذاب
هم اون بتونه راحت تر اطرافشو ببینه
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۰ ساعت 7:8 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|