اي مـرا آزرده از خود ، گــر پشيـمانی ، بيا
نغمه هاي نا موافق گر نمي خوانی ، بيا

تا كه ســر پيچيدي از راه وفا ، گـفتم: برو
جــز وفــا اگــر راهــي نـمــي دانـــي ، بيا

يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل
زان همه نامهرباني ، گر پـشيماني ، بيا

تاب رنجـوري نـدارم در پـي رنـجـم مباش 
گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني، بيا

خود تو داني، دردها بر جان من بگذاشتي
تا نـفـس دارم ، اگــر در فـكـر درمـاني بيا

دشمن جانم تو بودي،درد پنهانم ز توست
با همه اين شكوه ها ، گر راحت جاني بيا

شاعر:مهدی سهيلی