تقدیم به عشق قشنگم
دارم از نگاه گرمت ميرسم به اوج باور. باورم کن که تويي تو. تو همون فرصت آخر دستاي سرد غروب و باز رو شونه هام مي بينم. واسه طلوع خورشيد، باز به انتظار مي شينم. اما از اول قصه آخرش رو ميشه فهميد. تو بايد باشي که بازم بشه عاشقونه خنديد. تقديم به عشق قشنگم.
+ نوشته شده در جمعه ۳ تیر ۱۳۹۰ ساعت 10:35 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|