پرسید......
پرسيد بخاطر كي زنده هستي؟
با اينكه دلم ميخواست داد بزنم *بخاطر تو* گفتم *بخاطر هيچكس*
پرسيد پس بخاطر چي زنده هستي؟
با اينكه دلم داد ميزد *بخاطر تو*با بغض غمگيني گفتم *بخاطر هيچ چيز*
ازش پرسيدم تو بخاطر چي زنده هستي؟
با اينكه دلم ميخواست داد بزنم *بخاطر تو* گفتم *بخاطر هيچكس*
پرسيد پس بخاطر چي زنده هستي؟
با اينكه دلم داد ميزد *بخاطر تو*با بغض غمگيني گفتم *بخاطر هيچ چيز*
ازش پرسيدم تو بخاطر چي زنده هستي؟
اشك در چشمانش جمع شد و گفت *بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زنده است*

+ نوشته شده در دوشنبه ۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت 4:22 PM توسط محمد
|