عاشق اين شعرم
قفسم را مشكن
تو مكن آزادم
گر رهايم سازي
بخدا خواهم مرد
من به زنجير تو عادت كردم
بارها در پي اين فكر كه در قلب توام
با تو احساس سعادت كردم
بخدا خوش بختم
تو محبت كن و بگذار كه تا عمري هست
من بمانم چو اسيري به حريم قفست...
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ دی ۱۳۹۰ ساعت 4:42 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|