تا دست به قلم میبرم
تو تمام واژه ها میشوی
با یک واژه

من چگونه خـَـط خـَـطـی کنم تو را؟؟؟

------------

چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد.....
بغضــم نگیــرد.....

--------

رُخ به رُخ که شدیم
من مات شدم... !
و تو چون پادشاهی که
از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است
بی اهمیت ، رد شدی

-----------

 بعد رفتنت دوچیز مرا گریاند،یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن بیهوده خودم

-----------

چه غریبند دوستت دارم هایی که نوشته میشوند ولی خوانده نمیشوند . . .

----------

فرهاد میدانست صد سال نمیتواند کوه را بکند فقط میخواست یک عُمر اسمش را با “شیرین” بیاورند . . .

---------

هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در این چند کلمه : او مرا دوست ندارد.

---------

این روزها نوازنده خوبی شده ام؛ دلم شور میزند ؛ چشمم تار…

---------

الهی تو چه بی انتها می بخشی وما، چه حسابگرانه تسبیح میگوییم!