چوپان خاطره هايي كه شعر مي شود به ياد تو
بازی هر روزه مان بود ،
من و تو: گرگم و گله میبرم.
تو و من:چوپون دارم نمیزارم.
یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسرکی است
که کاش چوپانم نبود.
نبود و تو میبردی مرا.
نبود و من می بردم تو را.
کجایی؟
باد ما را برد.
در کدام جنگل ،گرگی؟
در کدام چمنزار گوسفند؟
من اینجایم،
چوپان خاطره هایی که شعر می شود به یاد تو
+ نوشته شده در پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:10 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|