یک دانشجوی عاشقِ سینه چاک دختر همکلاسیش بود,.. .. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد... اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه
روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض
گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز
رنجوندمت اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت .!!
نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند .!! به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 11:21 PM توسط محمد
|
مـَن هَمینـمـ (!) ◄ نـَﮧ چـِشـماטּ ِ آبـےِ دارَمـ ◄ نـَﮧ کـَفـش ِ پـاشـنـﮧ بُـلـَنـد . . ◄ ڪَتـانـی میپـوشـَُمـ (!) ◄ روی ِ چـَمـَטּ هـا غـَلـتـ مـیزَنَـمـ ◄ نـِگـَراטּ ِ پاڪ شـُدטּ ِ رُژ ِ لـَبـَمـ نیـسـتَمـ . . . ◄ خـالـِصـانـﮧ هَمینـَمـ (!) مـَرا اینـگونـﮧ اگَـر میـخـواهـی ، . . . . بِسـمـ ِ اللــــ(♥)ـــﮧ . *********************** دیگر هوای برگرداندنت را ندارم... هرجا كه دلت می خواهد برو ... فقط آرزو می كنم ... وفتی دوباره هوای من به سرت زد... آنقدر آسمان دلت بگیرد كه با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری... -×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-× من عاطفه هستم امیدوارم وبلاگم مورد پسندتون باشه ارزوی خوشبختی همتونو دارم -^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^ و من متولد همین روزگارانم . . . . . . . . .. . . . .. . . . .. . . . . لطفا تو نظرسنجی وبلاگمون شرکت کنید خواهشا ----------------------------------------- اگه از وبلاگمون خوشتون مياد لطفا بهش راي بديد /|\/|\/|\ پروفايلم فعاله هاااااا براي آشنايي بيشتر ميتونين بخونين