پنجره باز شد ابر خوف از بودن داشت اشکهایش ریخت زمینی که به خود می بالید، عطر نم در بر گرفت صدایی آمد صدایی که به شنیدن، رنگ نشیدن داد نوری، روشنایی دوچندان کرد خداوند بهانه آورد دستی بالاست باران خواست من به او دادم. کشاورزی بود مردم نهی نکنید نا شکری، نه زمینش خشک است قبولش بدارید تنهایش نگذارید دستها بالا رفت باران اوج گرفت لذت داشت غبار درختان به زمین بخشش شد سیاهی را سیاهی ابر از بین برد همه کس خوشحال زمین جان گرفت زندگی قبول.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:58 AM توسط محمد
|
مـَن هَمینـمـ (!) ◄ نـَﮧ چـِشـماטּ ِ آبـےِ دارَمـ ◄ نـَﮧ کـَفـش ِ پـاشـنـﮧ بُـلـَنـد . . ◄ ڪَتـانـی میپـوشـَُمـ (!) ◄ روی ِ چـَمـَטּ هـا غـَلـتـ مـیزَنَـمـ ◄ نـِگـَراטּ ِ پاڪ شـُدטּ ِ رُژ ِ لـَبـَمـ نیـسـتَمـ . . . ◄ خـالـِصـانـﮧ هَمینـَمـ (!) مـَرا اینـگونـﮧ اگَـر میـخـواهـی ، . . . . بِسـمـ ِ اللــــ(♥)ـــﮧ . *********************** دیگر هوای برگرداندنت را ندارم... هرجا كه دلت می خواهد برو ... فقط آرزو می كنم ... وفتی دوباره هوای من به سرت زد... آنقدر آسمان دلت بگیرد كه با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری... -×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-×-× من عاطفه هستم امیدوارم وبلاگم مورد پسندتون باشه ارزوی خوشبختی همتونو دارم -^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^-^ و من متولد همین روزگارانم . . . . . . . . .. . . . .. . . . .. . . . . لطفا تو نظرسنجی وبلاگمون شرکت کنید خواهشا ----------------------------------------- اگه از وبلاگمون خوشتون مياد لطفا بهش راي بديد /|\/|\/|\ پروفايلم فعاله هاااااا براي آشنايي بيشتر ميتونين بخونين