سلام هم خوشحالم هم ناراحت ناراحت براي اينكه دلم واسه نيما تنگ شده و ازش هيچ خبري ندارم خوشحال واسه اينكه دوست نيما واسه بابام زنگ زدو كلي چيزا بش گفت اما بابام هيچي بم نگفت و منم براي تلافي كار عماد(دوست نيما) واسه باباي عماد زنگ زدمو گفتم ببخشيد خواهش ميكنم جلوي پسرتونو بگيرين واسه منو با بابام مزاحمت ايجاد ميكنه و باباش كلي دعواش كرد خيلي حال كردم دلم خنك شد

ب نظرتون كار درستي كردم يانه؟‌خودم ك از كارم خيلي راضيم اما دلم ي خورده واسش سوخت