مادرم....
يادت هست مــــادرم؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، كشتی؛ تا یك لقمه بیشتر بخورم ،
يادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوكوموتيوران؛...
می گفتی بخور تا بزرگ بشی ، بشی آخانم شیره...!! ...
و من عادت كردم كه هر چیزی را بدون اینكه دوست داشته باشم قورت دهم..!!
حالاهم بیا ، فقط همین یکبار.. بگذار قورت دهم این بغض های نتركيده ام را............

+ نوشته شده در شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 8:13 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|