.....یوسف گمگشته باز آید به کنعان....غم مخور....!
انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروند...
دست دلم میلرزد...
اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد...
دلم میخواهد همیشه بگوید:.... .
.....یوسف گمگشته باز آید به کنعان....غم مخور....!

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 4:37 PM توسط یهٍ هـَـســتـٍـ بـی وجود
|