وقتی که رفتی


خاطراتت را مچاله کردم و سوزاندم . . .


. . 


امروز پس از سالها دیدمت ،


اما تو مرا نشناختی . . ،


به تو حق میدهم


از مچاله که بگذریم ، چه کسی توان شناسایی سوخته را دارد ! . .