بعد رفتنِ او زندگی معنایی دیگر پیدا کرد . . 

رنگی تازه به خود گرفت . !

رنگی که روز های با او و یا حتی قبل او ، زندگیم نداشت !

. . .

رنگی مانند خاکستری که نوری در گوشه اش می درخشید . . ؛

که امید زندگی جدیدی را در دلم می افکند . . ! !

حال می دانم . . ؛

رفتن او بهترین اتفاق زندگیم بوده است

چون پنجره ای به روشنایی . . . در زندگی تاریکم . . . به رویم باز کرد . . 

آری ! ! بدون او ، من آزاد ترین زن زمینـم .