سلام خوووووووبین؟؟؟؟؟؟ :D

وای بدم میاد از مدرسه رفتن

کِی تابستون میاد ( حالا تابستون بیاد هی میگم چرا مهر نمیشه برم مدرسه :D )

ههههههه امروز امتحان داشتیم منو نورا ( دوستم ) رفتیم از ناظممون پرسیدیم :  خانم پ... کدوم کلاس باید بشینیم واسه امتحان؟ اونم گفت : برین تو کلاس پیشا مام رفتیم نشستیم تخت آخر ک معلم دید نداشته باشه بهمون :D بعد چند مین یهو سال اولیا هجوم آوردن تو کلاس ک آماده شن واسه امتحان :O  ینــــــی دلم میخاست خانم پ...ُ خفه کنم ک هنو نمیدونه ما سال سومیم ن اول :@ خلاصه کلی ضایع شدیم جلو اولا پاشدیم اومدیم تو کلاس خودمون نشستیم :D حالا موقع امتحان منو نورا رو پاشوندن بردن بین سال اولا نشوندن چون کلاس جا نداشت :D ینی من موندم تو کار این بشر خو ما ک از اول همون جا نشسته بودیم آخه :| 

حالا اون ک هیچی منو نورا ک بین سال اولا نشسته بودیم مراقبشونم کاری ب ما نداش اما مراقب کلاس خودمون چند نفرو از کلاس پرت کرد بیرون :D شانس آوردیم اونجا ننشستیم وگرنه اولین نفری ک پرت می شد بیرون نورا بود :)

زنگ تفریحم تو راهرو وایساده بودیم منو غزاله ، آقای اعتمادی ( دبیر عربی :-& ) با لبخند ژکوند بهمون میگه : بَه بَه خانمای گـُـل اینجا چی میکنین ؟ ایــــــــــش میخواستم بش بگم : مونده تو فقط بهمون یادآوری کنی گـُلیم ( :D‌ ) ؟ :-L والــــــــــــــــــا :)

خلاصه دیگه امروزم بود روزی از روزای خــــــُـــــدا :*

توجه کردین چقد چرتُ پرت میگم من ؟؟؟؟ :D